عشق ... از طلوع عشاق تا غروب عشاق

صدای شاهرخ تنها مونس شبهای سرد من :

 می خوام از دنیا بپرسم چه میشد اگه پا نمی گذاشتم رو تنش 

می خوام از خدا بپرسم چه میشد اگر خار نبود تو چمنش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:57  توسط عادلسام و محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:48  توسط عادلسام و محمد  | 

بمون تنها تو

بمون بمون تو که همزاد منه تنهایی مثل من تنها توی دنیایی تو ظهور نوری با تو شب می میره با عبورت

 کوچه بوی گل می گیره تو که با من هم صدایی خالی از رنگ و ریایی نوازشگر مثل بارون به شکوه قصه

 هایی تو بمون تنها تو هم زبون من تو رگهام جاری باش مثل خون من تو می فهمی طعم غم وغربتم رو

مثل من غمگین دل عاشقه تو ....  

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:43  توسط عادلسام و محمد  | 

دوستت دارم

هنوز هم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک بگه جونم نکن گریه منم اینجا

بزار دستا تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تورو می خوام .... خدا یا عشق من پاکه

 درسته عشقی از خاکه منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه میگن جوینده یابنده است ولی

 پاهای من خسته است من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا هست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:56  توسط عادلسام و محمد  | 

صدای بارون

 

من از شبها میام از شهر ظلمت نشسته رو تنم آوار غربت

هنوز اما به شب عادت نکردم دارم دنبال روشنی می گردم

منم من قاصد دستهای بسته منم یاد آور پاهای خسته

مصیبت نامه ی قلبهای زخمی صدای گریه ی این دل شکسته

ببین اینجا ببین اینجا اسیرم بمون پیشم نگذار تنها بمیرم

من از آوار تنهایی می ترسم بگذار دستا تو دستام بگیرم

منم من ناله ی مرغ شباهیز منم من بوی غربت بوی پاییز

منم من قصه ی تلخه شکستن منم من از هوای گریه لبریز

قفس تنگه برای موندن ما بیا بارو کنیم پروازمونو بیا مثل کبوتر های عاشق رو ابرها سر بدیم آوازمونو

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:51  توسط عادلسام و محمد  | 

دل ما بین

 

اگه تو سینه دلم در خون نشسته عاشقه عاشقه عاشقه

اگه در گوشه ی این زندون نشسته عاشقه عاشقه عاشقه

                     می دونه بازیچه ی دست رقیبه         می دونه سر تا به پا همش فریبه

             من کجا ودل کجا این به درم آشنا                 نه میشه از من جدا نه می کنه منو رها

مست فریبه .....

دل هوای گریه داره مثل ابرهای بهاره دم به دم می خواد بباره تا سحر چشم انتظاره آخه دیوونه شب زنده

 داره

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:41  توسط عادلسام و محمد  | 

 

شبها وقتی فضای شهر لبریز بوی بارونه         توی پس کوچه ی خاکی عابری خسته می خونه

دیگه معجزه ی بارون دروغه اینو می دونم       ندارم طاقت موندن می رم اینجا نمی مونم

همیشه تو گوشم طنینه یه صداست که منو می بره تا دیار جنون می گه با دل من ای آلوده ی درد تو اسیر غمی برو اینجا نمون  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:18  توسط عادلسام و محمد  |